...

الان وقتی واسه هزارمین بار تو امشب داشتم آهنگ وبلاگم رو  گوش میدادم و به صفحه ی یه رنگش خیره شده بودم یه چیزی خیلی نظرم رو جلب کرد

اولین مطلب من مال مهر۸۹ بوده همون تاریخی که امروز کوشا بهم گفت سعی کن برگردی بهش...

کاش میشد

خدایا کمکم کن

+ تاريخ چهارشنبه نهم مرداد 1392ساعت 0:5 نويسنده ... |

یه مطلب شخصی
ادامه مطلب

+ تاريخ دوشنبه هفتم مرداد 1392ساعت 1:46 نويسنده ... |

...

 


ادامه مطلب

+ تاريخ چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1392ساعت 18:0 نويسنده ... |

نیازی نیست بنویسم تا بعدها با خوندنش یادم بیاد که امروز چه روز قشنگی بود

میدونم تا ابد یادم میمونه

دیدن کسی که دوسش دارم بعد یه مدت خیلی طولانی فوق العاده بود

فکر نمیکنم کسی حال منو بفهمه

انقدر حالم خوبه که جون ندارم حتی یک خط بیشتر بنویسم

فقط خیلی دوسش دارم همین

+ تاريخ پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1392ساعت 23:46 نويسنده ... |

امروز چقدر خوب بود

اولش نه! اما عصری....

حس کردم رفتم به قدیمامون

مثل همیشه بودیم

با هم حرف میزدیم بعد مدت ها....

بعد یه عالمه دعوا و اوقات تلخی با هم میخندیدیم

برعکس دیشب که پلک رو هم نزاشتم امشب راحت راحت میخوابم

دوسش دارم م م م م م خیلی

+ تاريخ چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1392ساعت 21:17 نويسنده ... |

امروز چقدر خوب بود

اولش نه! اما عصری....

حس کردم رفتم به قدیمامون

مثل همیشه بودیم

با هم حرف میزدیم بعد مدت ها....

بعد یه عالمه دعوا و اوقات تلخی با هم میخندیدیم

برعکس دیشب که پلک رو هم نزاشتم امشب راحت راحت میخوابم

دوسش دارم م م م م م خیلی

+ تاريخ چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1392ساعت 21:17 نويسنده ... |

دلم میخواد همه چی رو تموم کنم

حتی زندگیمو

 

+ تاريخ یکشنبه نوزدهم خرداد 1392ساعت 13:28 نويسنده ... |

فقط خدا میدونه چقدر دلم براش تنگ شده

گاهی این حس بد دل تنگی که میاد سراغم هی به خودم تلنگر میزنم میگم تو که با ۲۰ روز ندیدنش این جوری میشی غلط میکنی ادا در میاری و مدام ایراد میگیری....

اگه یه عمر نبینیش چی کار میکنی؟؟؟؟

+ تاريخ شنبه یازدهم خرداد 1392ساعت 16:31 نويسنده ... |

خدایا التماست میکنم فکری که الان تو سرمه غلط باشه

نابودم نکن...

+ تاريخ دوشنبه ششم خرداد 1392ساعت 22:42 نويسنده ... |

هیچی مشخص نیست

هیچی رو نمی دونم

تنها چیزی که کاملا معلومه اینه که رابطه ی ما تموم شدس...

نفس های آخرشه ...

ما فقط داریم خودمون رو گول میزنیم... میخوایم ادای روزای خوب گذشته رو در بیاریم

اس ام اس های عاشقانه ی صبح به خیری که هر روز فقط طبق عادت واسم ارسال میکنه...

پشت هیج کدوم هیچ احساسی نیست

همش رفع تکیف!

تلفن حرف زدنای زورکی ...هیچ حرفی نداره... تنها چیزی که بینمون رد و بدل میشه یه سکوت سنگینه...

یاد قدیما به خیر با این که خیلی نگذشته اما چقدر زود همه چی عوض شده

قدیما واسه یه اخمم چی کارا میکرد حالا وقتی خودم مستقیم هم میگم که از یه چیزی دلم شکست با یه اس ام اس ببخشید خالی همه چی تموم میشه حتی دیگه براش مهم نیست اون یه اس ام اس همه چی رو حل کرد یا نه

چرا من به اینجا رسیدم کجای راهم اشتباه بود... جذب جذابیت کجا شده که من انقدر بی اهمیتم....

اصلا من براش وجود دارم ؟

اصلا یادش هستم؟؟؟؟

میدونه یکی اینجا هست که یه روزی  خودش میگفت همه کسشم؟؟؟؟

خودش میگفت بی من هیچی نیست!

خودش میگفت دوسم داره و به خاطرم هر کاری میکنه!

خود خودش بود که بیشتر از یک ماه هر روز ازم خواهش میکرد که یه روز ببینتم!!!!

یادش رفته؟؟؟؟

یادش رفته اولین باری که رفتیم بیرون تو خیابون انقدر از خوشحالی داد زد که همه نگامون میکردن؟؟

انقدر زود یادش رفت که تو چشام زل میزد و میگفت تو مال منی . همه کس منی... تو مامان بچه هامی

ولی من همه چی رو یادمه یادمه میگفت نمیذارم از هیچی ناراحت باشی میگفت نمیخوام تو زندگیت حسرت هیچی رو بخوری خودش میگفت با دنیا میجنگم تو رو به دست بیارم خودش میگفت از دنیا میگذرم به خاطر با تو بودن...

اما حالا چی شد؟؟؟؟؟؟ شب و روزم شده تنهایی ناراحتی بغض و نیش و کنایه

حالا تمام ثانیه هام شده حسرت یه روز مثل چند ماه پیش

حالا جای این که با دنیا بجنگه داره با خودم مبارزه میکنه با من میجنگه

از دنیا نمیگذره ... ازهیچی نمیگذره جز از من !!!

تمام دنیام شده ترس!!!

خسته شدم ....

من زندگی خودمو میخوام زندگی 6 ماه پیشمو

زندگی رویایی دو نفرمون

 

پای کی اومده تو دنیای من که داره همه چی رو خراب میکنه؟؟؟

چیه که باعث شده اون از من دور شه....

انقدر دور که ببینه دارم نابود میشم و حتی به روش نیاره

روز دومی که منو دید چشماش رو سند رابطمون کرد...

ااما هیچی یادش نیست ولی خوب من هیج وقت از حقم  گذشت نمیکنم....

 

+ تاريخ جمعه سوم خرداد 1392ساعت 16:42 نويسنده ... |